مرا هزار امید است و هر هزار تویی ابتدا شادی و خاتمه انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بیتو گذشت چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظههای بوالهوسی است ستارهای که بخندد به شام تار تویی جهانیان همه گر تشنگان خو...
گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «مرا هزار امید است و هر هزار تویی».مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بیتو گذشت چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظههای بو...
دهقـانی فـداکـار که از قطار خاطراتمان جا ماند . . . غروب یکی از روزهای سرد پاییز بود. خورشید در پشت کوه های پربرف یکی از روستاهای آذربایجان فرو رفته بود. کار روزانه ی دهقانان پایان یافته بود. ریزعلی هم دست از کار کشیده بود و به ده خود باز می گشت. در آن شب سرد و تاریک، نور لرزان فانوس کوچکی راه او را...
زمین (هوشنگ ابتهاج) زین پیش شاعران ثناخوان که چشم شان در سعد و نحس طالع و سیر ستاره بود بس نکته های نغز و سخنهای پرنگار گفتند در ستابش این گنبد کبود اما زمین که بیشتر از هر چه در جهان شایسته ستایش و تکریم آدمی ست گمنام و ناشناخته و بی سپاس ماند ای مادر ای زمین امروز این منم که ستایشگر تواماز توست ری...